الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
72
الغدير ( فارسى )
تو و نياكان تو همين انتساب به پيغمبر بود كه خداوند بر شما منّت نهاد و تكلف و سختى دوبار كوچ تابستانى و زمستانى را به بركت ما از شما مكّيان برداشت . اين اوضاع و احوال حجر و ياران اوست ، اما هدف اين بندهء صالح و پيروانش در تمام موقعيتها جز نيكوكارى و نهى از منكر و بازداشتن از لعن على عليه السّلام بر بالاى منابر چيزى نبود ، چنان كه در برابر كارگزاران نابكار معاويه كه بر امام برحق ، على عليه السّلام و پيروانش سخت مىگرفتند ، از خود مقاومت نشان مىدادند و افزون بر اين ، چون فتنهگرىها و تفرقهافكنىها و فسادانگيزىهاى دستگاه حكومت اموى را برنمىتافتند ، زبان به اعتراض و نكوهش مىگشودند . با اين حال ، حجر كه پيشواى قبيلهء خود بود ، مىگفت : هان ! من بر بيعت خود پايدارم و آن را نه فسخ مىكنم و نه مىخواهم فسخ كنند . خدا و مردم مىشنوند . وى نيز به يزيد بن حجيه گفت : به معاويه بگو كه ما بر بيعت خود هستيم و آن را نه فسخ مىكنيم و نه مىخواهيم فسخ كنند . اين شهادتنامههايى كه بر عليه ما اقامه شده ، ساخته و پرداختهء دشمنان و بدانديشان ماست . همچنين پيوسته مىگفت : من هرگز از اطاعت كسى سرباز نزده و ميان مردم تفرقه ايجاد نكردهام و بر بيعت خود استوار مىباشم و هنگامى كه او را بر معاويه وارد ساختند ، وى را امير مؤمنان خواند و به دو سلام گفت . « 1 » صلاحيت و ايمان اين مرد و يارانش بر كسى پوشيده نبود ، حتى بر كسى چون مغيره كه از مأموران فرومايه و متعصب معاويه و يارانش به شمار مىرفت ، مغيرهاى كه سخت با شيعيان على عليه السّلام دشمنى مىورزيد . اين شخص وقتى كه شكنجه و كيفر دادن حجر را به او پيشنهاد كردند ، گفت : دوست ندارم كه در كشتن مردم اين شهر ، از كسى شروع كنم كه برگزيدهء همگان است و در نتيجه ، آنان به سعادت برسند و من شقاوت يابم و سرانجام ، معاويه در دنيا به عزت برسد و مغيره در آخرت به ذلت .
--> ( 1 ) . الاغانى : 16 / 6 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 153 ؛ الكامل ، ابن اثير : 4 / 210 ؛ المستدرك ، حاكم : 3 / 469 ، 470 ؛ الاستيعاب : 1 / 357 ؛ الاصابة : 1 / 315 .